دانلود کتاب صوتی عشق سال های وبا

 تصمیم دارم از این به بعد بخشی را به وبلاگ اضافه کنم تحت عنوان " داستان دنباله دار ".

به این شکل که داستان های طولانی را در طی اجرا ، به تدریج در وبلاگ قرار خواهم داد . با پیش بینی این که داستان در چند اجرا تمام خواهد شد ، جدولی تهیه و لینک اجراها را به صورت غیر فعال در نظر خواهم گرفت . هر قسمتی که اجرایش کامل شد ، بلافاصله لینکش فعال خواهم شد .

سعی می کنم حداقل هفته ای یک یا دو لینک را فعال کنم و شاید هم بیش تر ، این بستگی به توان و وقت آزادم خواهد داشت .

اولین داستانی که در نظر گرفته ام " عشق سال های وبا " نوشته ی نویسنده ی ارزشمند کلمبیای "گابریل گارسیا مارکز " و با ترجمه " کیومرث پارسای " است .

این داستان قبلا صوتی شده ولی متاسفانه به صورت نیمه تمام ، و از نظر من با اجرایی بسیار ضعیف . امیدوارم در انجام صوتی کردن کامل آن موفق بوده و رضایت دوستان عزیز را فراهم آورم .

قسمتی از مقدمه مترجم :
در داستانهایی که این نویسنده عصر حاضر در دو سده به رشته تحریر در آورده ، عشق همواره زنده است. با نگرشی بر آثار مارکز می توان شخصیت های زنده ی دیگری را نیز یافت که در ماجراهای کتابهای گوناگون او حضور دارند ، ولی عشق دستمایه ی همیشه جاودان نوشته های این دردانه کلمبیایی است .
اندیشه های مارکز به گونه ای است که هرگز کسی جز خود او ، نمی تواند در ذهن بپروراند و این از شگفتیهای روزگار به حساب می آید که انسانی بتواند مطالبی را به تصویر بکشد که خوانندگان اثارش را به شگفتی و تحسین وادار سازد.....
....... اغلب رویدادهایی که در این کتاب و سایر آثار مارکز شکل میگیرد ، به گونه ای است که خواننده هرگز انتظار ندارد. با این حال نویسنده از چنین توانایی یگانه ای سوء استفاده نمی کند و به جای دراز نویسی و پر کردن صفحات ، خیلی زود از آنها می گذرد و ماجراهای تازه ای را شرح می دهد که شگفتی حاصل از آنها کمتر از بهت وقایع پیشین نیست....
....ه راستی اگر اهداکنندگان نوبل به اندازه کافی در گزینش افراد اختیار داشتند ، گابریل گارسیا مارکز برای هر یک از اثارش بهترین انتخاب بود. او در آستانه صد سالگی قرار دارد . یک سده تنها زندگی کرده است . کاش یک سده دیگر هم زنده بماند تا افکار ناب خود را در معرض قضاوت عموم بگذارد و موهبتی را که به او اعطا شده است ، از نظر مردم پنهان نگاه ندارد .
چهار داستان بلند نویسنده کلمبیایی ، چهار شاهکار به شمار می آیند که در زمره آثار برتر جهان ، اگر نه برترین ، قرار دارند. صد سال تنهایی ، عشق سالهای وبا ، پاییز پدر سالار و گزارش یک آدم ربایی ، هر یک به گونه ای از عشق می گویند و از جاودانگی آن. داستان های کوتاه او نیز سرشار از عشق و امید به زندگی است....قسمتی از متن کتاب :
......... در خانه بی سر و صدا باز شد و زنی در آستانه آن که روشنایی زیادی نداشت ، ایستاده بود . زن لباسی سیاه بر تن داشت و یک گل زرد رنگ هم روی گوشش نهاده بود . علی رغم سن و سال قابل توجهی که داشت و مسلما کمتر از چهل سال نبود ، همچنان نشان می داد که از اروپائیان اصیل و مغرور ایت . چشمانی سبز رنگ و نگاهی تند و خشن داشت . موهایش را چنان محکم بر سرش چسبانده بود که از دور کلاه خودی فولادی با موهای فلزی به نظر می آمد .
با این که دکتر اوربینو در نگاه نخست زن را نشناخت . ولی به یادش آمد پیش از آن ، بارها او را در آتلیه عکاسی هنگام بازی شطرنج دیده و یک بار نیز برایش نسخه ای برای مداوای بیماری تب نوبه نوشته است . با این حال ، نخست دکتر دستش را جلو برد و زن نیز از او پیروی کرد و با هم دست دادند .
سالن پذیرایی خانه، همچون بازار مکاره پر از مبلها و لوازم و اثاثیه نفیس قدیمی بود که هر یک را در جای مناسب قرار داده بودند . دکتر اوربینو به محض مشاهده سالن پذیرایی ة به یاد یکی از عتیقه فروشی هایی افتاد که در یک روز پاییزی در قرن گذشته ، در پاریس دیده بود .
زن در آن سوی مبل ، مقابل دکتر نشست و با لهجه ای کاملا اسپانیایی ، شروع به حرف زدن کرد :
- خوش آمدید . اینجا منزل خودتان است ، فکر نمی کردم به این زودی بیایید .
دکتر اوربینو احساس کرد همه اسرارش فاش شده است . با چشمانی بیرون آمده از شدت شگفتی به چهره زن نگریست و متوجه شد که حتی تصور پنهان کاری نیز ، امری بی فایده بوده است . کاملا مشخص بود که اطلاعات آن زن ، درباره مطالب نوشته شده در نامه خرمیا دسنت آمور ، بیشتر از خود اوست . البته این امر می توانست واقعیت داشته باشد ، زیرا زن تا چند ساعت پیش از مرگ خرمیا ، در کنار او بود . در واقع بیشتر از نیمی از عمر خود را با خرمیا دسنت آمور گذرانده و از خود گذشتگی و اشتیاق زیادی هم به ادامه معاشرت با او نشان داده بود . در نهایت می توان این احساس را شبیه به عشق دانست ، ولی در آن مرکز استان که مردم از همه اسرار دولتی نیز آگاهی داشتند ، از وجود چنین احساسی بین آن دو چیزی نمی دانستند . این زن و مرد مهاجر ، یکدیگر را در آسایشگاهی در پورتوپرنس دیده بودند .
زن در آنجا به دنیا آمده و مرد نیز سالهای نخست حضور خود را به عنوان مهاجر ، در آنجا سپری کرده بود . پس از یک سال ، بدون اینکه با هم قراری گذاشته باشند ، زن به دنبال مرد که برای اقامت همیشگی به شهر آمده بود ، راهی آنجا شد . این زن هر هفته یک بار آتلیه را نظافت می کرد . همسایگان تصور می کردند خرمیا دسنت آمور که پاهایش تقریبا فلج بود ، از ناتوانی جنسی هم رنج می برد . البته دکتر اوربینو نیز شخصا به دلایل پزشکی ، چنین اعتقادی داشت و هرگز باور نمی کرد که دوست صمیمی او معشوقه ای داشته باشد . هر چند خرمیا در نامه ، صراحتا به این موضوع اشاره کرده بود ، ولی پذیرش اینکه دو فرد بالغ در شهری تا آن حد بسته و در عین حال دارای مردمانی کنجکاو ، چنین رابطه ای داشته باشند ، برایش مشکل بود ، زیرا این کار ، خطراتی جبران ناپذیر در پی داشت .
زن توضیح داد :
- خود خرمیا دسنت آمور چنین می خواست .
از نظر زن چنین زندگی مشترکی که اغلب سرشار از شادی و لذت بود ، نمی توانست محکوم باشد و در مواردی شایان تقدیر و ستایش نیز بود ، با این حال از گفته های زن چنین بر می آمد که آنها کاملا به یکدیگر وابستگی نداشته اند و به همین دلیل هم با یکدیگر ازدواج نکرده اند .
شب پیش با هم به سینما رفتند ولی طبق معمول ، جدا از یکدیگر نشستند و فیلم را تماشا کردند . از هنگام تاسیس ان سینمای بدون سقف و به اصطلاح تابستانی ، توسط دون گالیله ئو دکونته روی ویرانه های یک صومعه قدیمی متعلق به قرن هفدهم ، آن ها به طور متوسط دوبار در هفته به آنجا می رفتند . آن شب فیلم " در غرب خبری نیست " به نمایش در آمده بود که آن را بر اساس داستان مشهوری به همین نام ساخته بودند . دکتر اوربینو نیز سال قبل این کتاب را خوانده و قلبش به خاطر پیامدهای جنگی وحشیانه ، جریحه دار شده بود .
پس از پایان فیلم ، زن و مرد عازم آتلیه شدند . زن احساس می کرد که خرمیا ناراحت و اندوهگین است . شاید حالات مرد را ناشی از تماشای فیلم و صحنه های ناراحت کننده مرگ مردانی می دانست که در گل و لای فرو می رفتند و جان می دادند . به همین دلیل ، برای این که او را از چنین خیالاتی برهاند ، پیشنهاد کرد با هم شطرنج بازی کنند . مرد نیز برای ایجاد خوشحالی در زن ، پذیرفت و با مهره های سفید شروع به بازی کرد . البته زیاد بازی را جدی نگرفت و در نتیجه در حالی که می دانست در چهار حرکت بعد ، مات خواهد شد ، بازی را واگذار کرد .
در چنین لحظه ای دکتر اوربینو دریافت که آخرین حریف بازی خرمیا در دقایق پیش از مرگ ، این زن بوده است ، نه ژنرال خرونیمو آرگوت . بنابراین با لحنی سرشار از شگفتی گفت :
- بسیار استادانه بود !
.........
جدول لینک های دانلود داستان دنباله دار ِ
عشق سال های وبا
نوشته گابریل گارسیا مارکز
ترجمه کیومرث پارسای
انتشارات آریابان
چاپ ششم
سال 1389
کتاب خوان : نارسیس

لینک دانلودکتاب صوتی نویسنده حجم تاریخ به روز رسانی قسمت اول عشق سال های وبا گابریل گارسیا مارکز 10,658 KB 92/3/13 قسمت دوم عشق سال های وبا گابریل گارسیا مارکز 8,603 KB 92/3/18 قسمت سوم عشق سال های وبا گابریل گارسیا مارکز 9,948 KB 92/3/22

لینک اصلی قسمت چهارم عشق سال های وبا 

لینک کمکی برای قسمت چهارم عشق سال های وبا

 

 

 

گابریل گارسیا مارکز 10M 92/4/2 قسمت پنجم عشق سال های وبا گابریل گارسیا مارکز 30,625 KB 92/4/14 قسمت ششم عشق سال های وبا گابریل گارسیا مارکز 19,124 KB 92/4/28 قسمت هفتم عشق سال های وبا گابریل گارسیا مارکز 18,345 KB 92/5/17 قسمت هشتم عشق سال های وبا گابریل گارسیا مارکز 20,042 KB 8/8/92 قسمت نهم عشق سال های وبا گابریل گارسیا مارکز  23,352 KB   92/11/5 قسمت دهم عشق سال های وبا گابریل گارسیا مارکز  19,739 KB 93/2/19

توضیحی بر قسمت آخر : این قسمت مانند قسمت دهم شامل پنجاه صفحه است و در 6 قسمت به شما عزیزان ارائه شده . در پایان اجرای کتاب یعنی انتهای قسمت 36 ، دو قطعه از موسیقی فیلم عشق سال های وبا و همچنین ترانه ی La Despedida با صدای شکیرا در این فیلم را ضمیمه کرده ام . امیدوارم مورد پسندتان قرار گیرد .

 قسمت یازدهم ( آخر ) عشق سال های وبا

 گابریل کارسیا مارکز

 36,711 KB

 93/4/18

/ 30 نظر / 2330 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جواد

سلام. خسته نباشی ممنون از اجرای عالیت. لطفا لینک قسمت چهارم رو یه بررسی بکن فک کنم مشکل داره با هر مرورگری هم بگی امتحان کردم جواب نداد . مرسی

Regen

این کتاب و قبلا دانلود کرده بودم ولی ناقص بود . درست در لحظه ای که توقع نداشتم داستان قطع شد و ادامه آن هیچ وقت پیدا نشد ! اما حالا از وب شما دانبودش کردم و چقد رخوشحالم که می تونم ادامه داستان و گوش بدم . [بغل] این کارتون خیلی تشکر داره به خدا [بغل] خدا خیرت بده و هر چی می خوای بهت بده [چشمک]

sina

نارسیس خانم واقعا دستتون درد نکنه خیلی گیرا و جالب خواندید.من که کلی لذت بردم.فقط تونستم دعاتون کنم و از خدا بخوام همیشه شاد و سلامت و خوشبخت باشید هم شما هم خانواده ی محترمتون لطفا صد سال تنهایی پروژه ی بعدی تون باشه چون خیلی دوست دارم بشنومش

تاریا

چقد اجراتون خوووووووب بووود، خیلی لذت بردم، مرسی ی ی ی [گل]

guitar

سلام...خیلی کم پیش میاد واسه وبلاگی نظر بزارم ولی وظیفه ی خودم دونستم که از کسی مثل شما که زحمت کشیدین و این کار بسیار زیبا و فرهنگی رو انجام دادین کمال تشکر رو به جا بیارم...بسیار ممنونم که بدون هیچ چشم داشتی این کارو انجام دادین...آدمایی مثل شما کم پیدا میشن امیدوارم بازم از این کارها انجام بدین و پیشرفت داشته باشین و در زندگیتون همیشه موفق باشین... بازم بهتون سر میزنم...هنوز کتابو گوش نکردم اما مطمئنم کتاب خوبیه...موفق باشین...خدانگهدار...

ghazal

faghat mitunam begam karetun ali bud merc :)

ghazal

bebakhshid linke 567 moshkel dare ?

محمد

سلام خیلی عالی بود ممنون از زحمات گرانقدرتون

yalda

فوق العاده بود كارتون.... خيليييييييييييييييي ازتون ممنونم... راستي اگه زحمتي نيس فايل صوتي صدسال تنهايي ماركز رو هم بذارين... با تشكر فراوااااااااان

shadi

vaghean ghabel tahsine in kare farhangi besyar lezat bakhsh bud